السيد جعفر السجادي
98
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
تحقق و عدم آن در خارج يكسان باشد و به عبارت ديگر امكان عبارت از لااقتضايى محض است زيرا كه وجود و عدم براى ممكنات ضرورى نيست و هر يك از دو طرف وجود و عدم آنها بايد مستند به علت باشد و مرجحى بايد كه موجب رجحان يك طرف و مرجوحيت طرف ديگر شود تا طرف راجح متحقق و واجب بالغير شود و طرف مرجوح ممتنع بالغير . صدرا گويد اين اقسام سه گانه در صورتى است كه مقسم مفهوم ذهنى باشد و اما اگر مقسم را امور و مصاديق خارجى قرار دهيم اشياى موجودهء در خارج دو قسم زيادتر نمىباشند يكى آنچه وجودش بالذات و من ذات و لذات است كه خود من نفسه مصداق موجوديت است و آن واجب بالذات است و ديگر آنچه وجودش بالغير است كه فى ذاته ممكن و موصوف به لا اقتضايى است و موجود بالغير است . و اگر خوب بنگريم در مىيابيم كه آنچه در دار تحقق و خارج است همه واجباند نهايت يا واجب بالذاتاند و يا واجب بالغير كه همان ممكنات باشند . و معنى امكان در ماهيات عبارت از « سلب الضرورة الوجود و العدم عن الشئ و هو صفة عدمية » مىباشد . و معنى امكان در وجودات خاصه عبارت از نقصان و فقر ذاتى آنها است چنانكه گويد « الامكان فى الوجودات الخاصة الفائضة عن الحق يرجع الى نقصانها و فقرها الذاتى . » و بالجمله معنى امكان در ماهيات سلب ضرورت وجود و عدم از شىء است و آن صفت عدمى است و در ممكنات با مكان ذاتى كه عارى از امكانات استعدادى و استقبالى هستند مفاد آن عدم اقتضاى ذات است وجود را و خود مستند به ذات خود نيستند و در وجود مستدعى علتاند و در عين وجود و وجوب غيرى تعلقية الذاتاند و در ممكنات به امكان استعدادى و استقبالى مستدعى وجودات متعاقبهاند على التوالى و التعاقب از ناحيهء واهب الصور و الوجود . صدرا چون وجود را اصيل مىداند و امر واحد بسيط ذو مراتب مىداند و وجودات خاصه را عبارت از همان شؤون و مراتب حقيقت بسيطه مىداند و ماهيات را حدود آن مراتب و وجودات خاصه مىداند ، معنى امكان از نظر او در دو مورد جريان دارد يكى وجودات خاصه و ديگرى ماهيات آنها . « 1 » ملا صدرا در شواهد الربوبيه گويد : « 2 » امكان عبارت است از سلب ضرورت وجود و عدم از ماهيت و اين امكان ، صفتى است عقلى ( كه عقل آن را از مرتبهء ذات ماهيت انتزاع مىكند ) و موجوداتى كه نه در خارج و نه در نفس الامر و واقع ، ماده ندارند بدين صفت متصف نخواهد بود ( و نفس الامر يعنى واقعيت ، شامل مرتبهء ذات ماهيت من حيث هى و ماهيت موجود به وجود ذهنى و ماهيت موجود به وجود خارجى مىباشد ؛ و لذا گفتيم نه در خارج و نه در نفس الامر كه شامل مرتبهء ذات نيز باشد ) . پس براى مبدعات ( مانند عقل ) در نفس الامر ، فقط وجود و وجوب است ( زيرا ماده كه حامل استعداد وجود و سابق بر وجود و ايجاد آنها باشد ، ندارند و بنابراين ، فيض وجود از ناحيهء
--> ( 1 ) اسفار ، ج 1 ، صص 27 ، 149 ، 151 ، 169 . ( 2 ) ترجمه شواهد ، صص 135 - 136 .